بدون تعارف بگویم: به نظرم تا چند سال دیگر، شمال ایران مخصوصآ مازندران به یک زباله دانی بزرگ تبدیل خواهد شد. ۲ هفته پیش برای شرکت در سمیناری به ساری و گرگان سفر کردم. اطراف دریاچه عباس آباد بهشهر (که بی تردید می تواند به عنوان یکی از زیباترین نقاط کشور، هزاران گردشگر داخلی و خارجی را جذب کند) به آشغالدانی بدل شده بود. شیشه های آبمعدنی خالی، کیسه های پلاستیکی و بسته های چیپس و پفک به تعداد بی شمار در ساحل زیبای دریاچه ریخته شده بود. در حاشیه جاده فرح آباد که شهر ساری را به ساحل دریا وصل می کند هم مقادیر قابل توجهی زباله ریخته شده بود. جالب اینکه نوروز سال۸۳ که از همین جاده عبور کرده بودم با صحنه های کاملآ مشابهی روبرو شده بودم. روز بعد هم برای بازدید سد "سلیمان تنگه" به حوالی ساری رفتیم. برای رسیدن به اسکله دریاچه سد از منطقه ای جنگلی گذشتیم که متاسفانه جنگل های زیبا، پر بود از زباله. از آقایی که ظاهرآ مسوول اسکله سد بود پرسیدم چرا آشغال هایتان را در جنگل می ریزید؟! با قیافه حق به جانب جواب داد که در شمال، زمین کافی برای دفن زباله وجود ندارد به همین دلیل مجبوریم زباله هایمان را توی جنگل تخلیه کنیم!! با این استدلال محکم، لابد تا حالا باید اروپا، آسیای جنوب شرقی و امریکای جنوبی به زباله دانی تبدیل شده باشند!!!
اگر روزی، مردم ایران یاد بگیرند که زباله هایشان را در کف خیابان نریزند و دولت ایران هم بتواند زباله مردم را به طور صحیح جمع آوری و بازیافت کند(غنی سازی اورانیوم و سلولهای بنیادی پیشکش!) آن روز، بهترین و شادترین روز عمرم خواهد بود!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 18:16  توسط علی
|
سرنوشت جنازه عرفات هم چونان سرنوشت هزاران هموطنش، "آوارگی" بود. او در "فرانسه" درگذشت و در "مصر" تشییع شد و علیرغم وصیتش برای دفن در بیت المقدس، در خاک "رام الله" آرمید. جنازه ابوعمار نماد آوارگی مردمش بود...
آخرین پرواز عرفات از خاک فلسطین...

+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 18:29  توسط علی
|
سال گذشته همزمان با آغاز محاکمه صدام، مطلبی نوشتم که ترجیح می دهیم حالا که حکم اعدام او صادر شده بخش هایی از آن را دوباره در اینجا بیاورم:
شاید برای ما که معنای عدالت را بر پشت بام "مدرسه علوی" جستجو کردیم و آن را "پشت دیوارهای اوین" یافتیم، تقاضای عدالت و محاکمه منصفانه برای صدام حسینی که یزیدش می خواندیم کمی عجیب باشد. مردم آفریقای جنوبی با رهبری ماندلای بزرگ آموختند که "نمی توانند فراموش کنند" اما می توانند "ببخشند" و در نقطه مقابل همانقدر که ما در ایران با اعدام نصیری و هویدا و رحیمی و خسروداد به عدالت رسیدیم، عراقی ها هم با اعدام صدام به عدالت می رسند! اعدام صدام تنها باعث ایجاد یک امامزاده جدید از نوع سنی آن در عراق خواهد شد!
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 19:58  توسط علی
|
در بخش پیوندهای روزانه وبلاگ، لینکی گذاشته ام با عنوان "
کار غیرحرفه ای در صفحه حوادث روزنامه اعتماد ملی" که خانم میترا خلعتبری توضیحی در مورد این قضیه در بخش کامنتها داده اند. از آنجایی که ممکن است کسانی این لینک را ببینند ولی توضیح طرف مقابل را نخوانده باشند، پاسخی را که ایشان لطف کرده اند و نوشته اند اینجا می گذارم تا عدالت رعایت شده باشد.
"در مورد پیوندی که در صفحه وبلاگتون در مورد صفحه حادثه اعتماد ملی نوشتید باید خدمتتون عرض کنم در اون روز ما بچه های حادثه طبق روال همیشه که دستمون از عکس های زنده خالی است به گوگول پناه بریدم تا عکسی در خور مطلب پیدا کنیم که با سرچ کلمات مختلف این عکس را یافتیم بدون منبع چون جای دیگه ای از اون استفاده کرده بودند.
من قبول دارم که عکاس این عکس باید شاکی بشه اما فکر نمی کنم درست باشه بدون اینکه بقیه بدونند ماجرا از چه قرار هست سریع این ماجرا را بزرگ کنند و جنجال سرش راه بیاندازند. به
هر حال فردا عذر خواهی از این عکاس شده و در روزنامه مطمئنا چاپ خواهد شد. من رو ببخشید اگر تند حرف زدم اما امروز وقتی وبلاگ خیلی از افراد رو دیدم متوجه شدم همه خوششون میاد از اینکه مدام یه همچین چیزایی اتفاق بیفته چون جذابه براشون."
در ضمن، توضیح و پوزشی در همین مورد در صفحه حوادث روزنامه چاپ شده است.
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 19:2  توسط علی
|
آذر ماه است. تنها یک روز به آخر پاییز مانده است. در خانه نشسته ام و از پنجره اتاقم، بیرون را می نگرم. باران دو شب پیش، خاک ها را رُفته و گردها را زدوده است. نارنج ها و نارنگی های سرخ و زرد در میان برگ های سبز و خرم شعله می کشند. هوا آنچنان زلال و شفاف است که می توانم سنگریزه های کوی روبرویم را بشمارم. مدهوش هوای حیات بخش این شهرم. شهر نیست. یک پارچه بهشت است و بدون شک برای سجع و قافیه نبوده است که "شیراز" را جنت طراز گفته اند.
"شیراز"، زنان و دختران زیبا دارد ولی خودش از زنان و دخترانش زیباتر است.
به نقل از کتاب "اگر قره قاج نبود" نوشته استاد محمد بهمن بیگی، انتشارات نوید شیراز، چاپ چهارم، ۱۳۸۴، صفحه ۷۷
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 22:14  توسط علی
|
۱۱ سال پیش در چنین روزهایی، یک جوان یهودی افراطی به نام "ایگال امیر"، با شلیک چند گلوله نخست وزیر وقت اسرائیل-اسحاق رابین- را به قتل رساند. بعد از این حادثه، قاتل نخست وزیر در دادگاه به حبس ابد محکوم شد و بعدها با تصویب قانونی در پارلمان اسرائیل، امکان آزادی وی تا آخر عمر از وی سلب شد.( تا لابد درسی شود که کسی قصد ترور نخست وزیر را نکند!). حالا بعد از ۱۱ سال، دوباره اسم این آقای قاتل به سر زبان ها افتاده، البته نه به دلایل سیاسی بلکه به دلایل جنسی! ایگال امیر در دوران حبس با یک خانم مطلقه روس تبار- لاریسا تریمبوبلر- ازدواج کرده و از ۲ سال پیش برای کسب حقوق شرعی(!) خود می جنگد. امیر به مقامات قضایی نامه نوشته و ادعا کرده که "بچه دار شدن، حق مسلم ماست!" دادگاه هم موضوع را بررسی کرده و با موافقت سرویس های امنیت داخلی اسرائیل-شین بت- این حق را به او داده تا فرزند داشته باشد. اما حالا این معضل پیدا شده که یا باید به ایگال امیر مرخصی بدهند یا خانم ایشان را به زندان امنیتی بیاورند. قاتل نخست وزیر را که نمی شود آزاد کرد، پس تصمیم گرفته اند تا اتاقی به منظور انجام ملاقات شرعی(!) فراهم کنند و یک فرصت ۱۰ ساعته به او و خانمش بدهند تا هر تاجی که می خواهد سر خود و خانم و طرفدارانش بزند. این چند روزه اگر اخبار داخلی اسرائیل را دنبال کنید می بینید که کار یک عده از خبرنگارها شده اینکه دم در زندان بایستند تا با خانم مصاحبه کنند یا اینکه تصاویر اتاق کذایی را مخابره کنند. از آن طرف هم این تصمیم با اعتراض شدید برخی از اعضای حزب کارگر مواجه شده است.حالا "ایگال امیر" حتمآ آرزو می کنند ای کاش آقای احمدی نژاد رییس جمهورش بود که نه تنها ۲ تا بچه را کم می دانست بلکه او و خانمش را تشویق به داشتن تعداد بیشتری بچه می کرد واینک که قصد ازدیاد نسل دارد، لابد حکم آزادی او را هم صادر می کرد و حاضر بود حقوق کامل هم به خانم بدهد تا خانم در خانه بنشیند و به تربیت فرزند مشغول باشد!
متن خبر به نقل از وای نت نیوز/ متن خبر به نقل از روزنامه اسرائیلی هاآرتز / خبرنگارهای اسرائیلی پشت در زندان/ خانم تریمبوبلر در راه ورود به زندان
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 19:9  توسط علی
|
از کنار اعلام تعطیلی ۴ روزه کشور آنهم به دلیل عیدی که ظاهرآ فقط ۱ روز است و سر همان یک روز هم بین علماء اختلاف است، نباید به سادگی گذشت. اینگونه افزودن به تعطیلی عید فطر و جا انداختن عیدی دادن در عید غدیر، احتمالآ مقدمه کم کردن تعطیلات نوروز است. بیخود از اینکه ۴ روز تعطیلتان کرده اند خوشحال نباشید. حتمآ حکمتی در کار بوده!
البته در اینکه تعطیلات نوروز هم طولانی و بی حساب و کتاب است شکی نیست. اما مسوولان مهرورز قطعآ به دنبال آن هستند که به جای کاستن از "کمیت" تعطیلات، با افزودن بر تعطیلی عید فطر و کاستن از تعطیلی نوروز، به "کیفیت" تعطیلات بیفزایند!
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 11:29  توسط علی
|