چندی پیش در کتاب خاطرات آیت الله حسینعلی منتظری به سند مهمی برخورد کردم. این سند که تاریخ ۲۵/۴/۱۳۶۷ را دارد، تحت عنوان "پيوست شماره 137: نامه امام خمينى در تبيين ضرورت پذيرش آتش بس" در کتاب خاطرات قائم مقام سابق رهبر آمده است. این سند در حقیقت نامه آیت الله خمینی به مسوولین نظام است که در آن دلایل پذیرش آتش بس در جنگ به تفصیل بیان شده است. در بخشی از این نامه ۳ صفحه ای، رهبر فقید انقلاب با نقل قول از نامه فرمانده سپاه پاسداران(آقای محسن رضایی) می نویسند: " براى روشن شدن در مورد اتخاذ اين تصميم تلخ به نكاتى از نامه فرمانده سپاه كه در تاريخ 67/4/2 نگاشته است اشاره مىشود...بعد از پايان سال 71 اگر ما داراى 350 تيپ پياده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300 هواپيماى جنگى و 300 هليكوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهى از سلاحهاى ليزر و اتم -كه از ضرورتهاى جنگ در آن موقع است - داشته باشيم مىتوان گفت به اميد خدا بتوانيم عمليات آفندى داشته باشيم."
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 19:36  توسط علی
|
می خواستم برای شما-آقای احمد کاظمی- یا آنگونه که این روزها می گویند "حاج احمد" بنویسم، گفتم شاید بگویند جوگیر شده ام. عیبی ندارد. چه فرقی می کند این چند خط، خطاب به فرمانده لشکر خط شکن نجف اشرف باشد که روزگاری لشکر دوم ارتش عراق را منهدم کرد یا خطابش به سرباز گمنامی باشد که آن نیمه شب تاریک در موجهای خروشان اروندرود گم شد و امروز مادرش به گوری هم دل خوش نیست...
نسل شما کاری کرده که هر قدر هم با اندیشه و مشی سیاسی امروزتان مخالف باشم(که هستم) نمی توانم به شجاعتتان درود نفرستم.تابوت حامل استخوان هایی که پس از ۲۰ سال از هویزه و خرمشهر و سوسنگرد و بستان و پاوه به خانه باز میگردد، برایم کعبه است. رو به سوی آن لباس سوراخ سوراخ خونین، نماز عشق می گذارم و بر جای ترکش ها در بدنهای دردمندتان بوسه می زنم. هنوز صدای ناله های "حاج داوود کریمی" روی تخت بیمارستان به یادم مانده که می گفت خدایا تمومش کن..
نفت و گاز و انرژی اتمی سرمایه های فرعی و کوچک ایرانند. نیروی انسانی، سرمایه اصلی و موتور پیشرفت است. شما سرمایه های ایران هستید. روزهای سخت و سیاهی بر تاریخ ایران رفته تا فرماندهان و سربازان "جنگ دیده" تربیت شوند. دهها نفر به خاک افتاده اند تا شما استراتژی های نظامی را در میان آتش و خون نبرد بیاموزید. شماها محصول تمام خون هایی هستید که بر خاک ریخته شده. اما ای کاش حالا که برای سرمایه های انسانی "غیرخودی" ارزش قائل نیستند و آن ها را به باد فنا می دهند، از شماها که "سرمایه های خودی" هستید مراقبت می کردند. ظاهرآ حکایت بی ارزش بودن جان آدمی در این دیار بلا زده، حدیثی مکرر است که خودی و غیر خودی نمی شناسد...
نسل من، شما را نمی شناسد. از "همت" فقط نام اتوبانی را در تهران می شناسد و از جهان آرا تنها آهنگی را به یاد دارد که برخی بی هنران آن را به مسخره گرفتند. نمی دانم چرا. و این سوال این روزها ذهنم را می آزارد. اما صمیمانه بگویم با تمام اختلافات سیاسی و عقیدتی، دوستتان دارم. به احترامتان تمام قد می ایستم و بر گورتان بوسه میزنم...
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 22:2  توسط علی
|
باز هم سقوطی دیگر... انگار در سراشیبی سقوط افتاده ایم. تنها اخباری که از ایران به دنیا مخابره می شود اخبار انقراض است و سقوط. و البته اگر به دستگاه تبلیغاتی حکومت گوش دهیم گویی که در حال فتح رفیع ترین قله های علم و تکنولوژی هستیم. در همه بخش های خبری از پیشرفت هایی سخن می گویند که برای "اولین بار" در جهان به دست متخصصان داخلی انجام شده است. درست می گویند برای اولین بار در جهان! همانطوری که شاید ایران، اولین کشور دنیا باشد که "فرمانده نیروی هوایی ارتش" و "رییس سازمان هواپیمایی" و " وزیر راه و ترابری" خود را در سوانح هوایی از دست داده است!
کاش به جای این همه اعتماد به نفس موهوم و کاذب، اندکی به خود نگاه می کردیم تا باورمان شود ایران مرکز دنیا نیست. بعضی از رهبران کشور به گونه ای سخن میگویند که گویی تمام دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی و فرهنگی جهان در حال برنامه ریزی برای نابود کردن ایران هستند. به خدا باور کنید ما اینقدرها هم مهم نیستیم! برای اینکه بهتر بدانید کجا ایستاده ایم و دیگران چه می کنند، این مقاله عالی از محسن امین زاده(معاون سابق وزارت خارجه) را حتمآ بخوانید.
نکته: یک چیز عجیب و غریب کشف کرده ام که حتمآ برای اولین بار در جهان است که به دست متخصصان داخلی انجام شده است! منتظر باشید!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 19:54  توسط علی
|
اگر هر ۲ روز یک هواپیمای سی-۱۳۰ سقوط کند و تمام مسافرینش کشته شوند، چه وضعیتی در کشور ایجاد می شود؟ این سوال را از آن جهت مطرح می کنم که تصور نشود فرض مطرح شده خیالی است! چنین فاجعه ای هر روز رخ می دهد اما برای همگان به صورت امری طبیعی درآمده است. در خبرها آمده است که در تصادف های جاده ای هر روز "۷۲ نفر" کشته می شوند. به عبارتی هر ۲۰ دقیقه یک نفر یا " ۲۷ هزار نفر" در سال. آمار مجروحان و معلولان و خانواده های بی سرپرست چنین فاجعه عظیمی را خودتان تخمین بزنید. این آمار را بگذارید در کنار آمار کشته شدگان جنگ آمریکا در عراق. کل نظامیان آمریکایی جان باخته در عراق در طی سال ۲۰۰۴ میلادی، "۸۴۸" نفر بوده است. در ایران و در شرایط بدون جنگ این تعداد ایرانی در مدت کمتر از ۱۲ روز و فقط در تصادف های جاده ای می میرند!! کل تلفات ارتش ایالات متحده از زمان حمله به عراق ۲۱۷۸ نفر بوده است که معادل ایرانیان کشته شده در طی ۳۰ روز است!!! کل عراقی های کشته شده در "جنگ" در طول ۳ سال گذشته، حدود ۳۰ هزار نفر گزارش می شود که مساوی است با ایرانیان جان باخته در مدت ۱ سال...
جالب آن جاست که دائم می گویند عراق به باتلاقی برای ارتش آمریکا درآمده، اگر عراق، باتلاق آمریکایی هاست منصفانه بگویید جاده های ایران پس چیست؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 13:41  توسط علی
|
او خائن است. به جرم خیانت بزرگ باید محاکمه شود. نوکر دولت یهود است. قصری که در پاریس دارد، با پول "رفیق حریری" برایش خریداری شده. او و فرزاندانش عاملان دفن زباله های اتمی در خاک کشور هستند.....
با این جملات، وکلای قلابی مجلس خلق سوریه، مرد شماره ۲ سوریه و کسی را که تا سالها در مغز استخوان رژیم بعثی حاکم کار کرده بود، تا حد خائن به میهن پایین آوردند و خواستار محاکمه اش شدند. اینکه چگونه نمایندگان مجلس سوریه تا شب قبل از پخش مصاحبه عبدالحلیم خدام با شبکه " العربیه" به یاد خیانت های معاون رییس جمهور نیفتاده بودند سوالی است که پاسخش روشن است. اما نکته جالب جلسه دیروز مجلس سوریه (که به لطف شبکه حرفه ای و قدرتمند العربیه مستقیما پخش می شد)، مسابقه ای بود که میان نمایندگان مجلس برای پاچه خواری بشار اسد در گرفته بود. هر کسی سعی می کرد بیش از دیگری کفش قائد اعظم را بلیسد و از رهگذر دشنامی که به "خدام" می دهد خود را به رییس کشور نزدیک کند.
از سوی دیگر در اظهارات عبدالحلیم خدام هم نکات جالب وجود دارد. آنجایی که می گوید:"...با خودم خلوت كردم. در اين خلوت چه ديدم؟ فردگرايى در قدرت و نزديكان و تمركز قدرت و غياب كامل نهادهاى قانونى. رهبرى حزب و سازمان هاى مردمى وجود ندارد و نقش آنها تنها پوشش دادن به تصميم هاى رئيس جمهور است. مسئله دوم اين است كه با توقف اصلاحات، فساد رو به فزونى نهاد و دولت روزبه روز بدهكار مى شد. زمانى كه سورى ها لقمه اى نان براى خوردن پيدا نمى كردند، ثروت به طور غيرقانونى در دست مجموعه اى اندك انباشته بود. چون قانون وجود ندارد. آن چيزى كه وجود دارد منافع يك محدوده تنگ پيرامون حاكميت است. نيمى از مردم زير خط فقر زندگى مى كنند. با اين اوضاع ما نمى توانيم با فشارهاى خارجى مقابله كنيم. آزادى مردم مصادره شده و هر كار سياسى ممنوع است و دستگاه هاى امنيتى بر همه جا سلطه دارند." حالا می فهمم که چرا ایران و سوریه را " متحدان استراتژیک" می خوانند!!!
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 19:24  توسط علی
|
وزیر فرهیخته علوم، چنان تند می راند که به گمانم از رییس جمهور هم پیش افتاده. در جایی پیشنهاد کرده اساتید علوم انسانی به جای فرصت های مطالعاتی خارج از کشور به "حوزه های علمیه" بروند. در جای دیگری هم در کلامی توهین آمیز گفته:"در دانشگاه آنقدر نیرو نیست که کتب درسی را بازسازی کنیم، باید حوزوی ها وارد شوند تا اصلاحات در این زمینه صورت بگیرد". آزاد نویس، مطلب تکان دهنده ای نوشته از دانشجوی متعهد و خودی دیروز که لابد امروز در زمره اساتید صاحب منصب است و نحوه برخورد اسلامی و مهرورزانه وی را با استادش شرح داده. بد نیست بشنوید از ماجرایی که مدتی پیش شنیدم تا روشن شود چه افرادی با بورسیه های دولتی همراه همسر و فرزندان در بلاد کفر به علم آموزی مشغولند و البته وقتی از انگلیس و کانادا بر میگردند حتی انگلیسی حرف زدن را هم یاد نگرفته اند! استادمان که در انگلیس درس خوانده، می گفت یکی از همین بورسیه ای ها وقتی از دستشویی دانشکده خارج می شد به جای آنکه با دستگیره در را باز کند با "پا" این کار را می کرد. گاهی اوقات این کار را به شیوه ای شبیه لگدزدن انجام می داد.این حرکت تعجب برانگیز کار را به آنجا می رساند که استاد راهنمای این آقا، او را احضار می کند و دلیل این حرکت را از او می پرسد. این مسلمان معتقد هم با وقاحت به استادش که خانمی کلیمی بوده می گوید چون شماها از نظر ما "نجس" هستید و دست تر خود را به دستگیره در می زنید این دستگیره نجس است و من به جای نجس دست نمی زنم!
+ نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384ساعت 19:19  توسط علی
|
سیمای جمهوری اسلامی، تصاویری نشان می دهد که مردم غیور تبریز، خرس نگون بختی را که از سرمای زمستان به آدمیان متمدن پناه آورده بود، می کشند و در مرگش هلهله شادی سر می دهند و در همان لحظه تلاش نیروهای امدادی فلان کشور اروپایی در برابرم جان می گیرد که برای نجات جان بچه گربه به دام افتاده در لوله بخاری بسیج می شوند یا اتوبان هایی که در فصل جفت گیری جانوران مسدود می شوند و...
چه می گویم! دیروز تلویزیون استانی داشت با افتخار تمام صحنه های مشمئزکننده به دار کشیدن ۳ نفر را در استادیوم مرکزی شهر نشان می داد. آنجا هم چندین هزار نفر بدبخت مشغول دیدن واپسین دست و پا زدن های سیه روزان اعدامی بودند. دیدن مرگ یک خرس یا به دار کشیدن انسان چه لذتی دارد که هزاران نفر برای دیدن آن صف می کشند؟ به راستی امروز در کدامین مملکت دنیا، در استادیوم مرکزی شهر، چوبه دار برپا می دارند و از مردم برای دیدن آن دعوت می کنند؟ چه خوب گفته گلناز: "اینجا یک مستراح عمومی است به وسعت یک کشور . وطن پرستان عزیز . بهتان بر نخورد ."
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 23:4  توسط علی
|